تبليغاتX
بیا با هم باشیم

بیا با هم باشیم

عشق علم سرگرمی

دوستت دارم فقط به خاطر خودت

سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو 

سخن خواهم گفت

تیره بختی رامیپذیرم

اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود

مرگ رامیپذیرم اگربدانم

روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم

(دوست دارم فقط به خاطرخودت )


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 8:0  توسط ناشناس  | 

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم    
   اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم          
 

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی 
        اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی          
 

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم     
   اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم         
 

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی        
  اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی        
 

میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال   
   میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال     
 

میشی برام ماه شبای بی سحر     
     میشی برام ستاره ی راه سفر        

     برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم 

   برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم...
 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 10:12  توسط ناشناس  | 

یکی عاشق بود و یکی نبود

 

یکی عاشق بود... یکی عاشق نبود...؛هیچکس مثل خدا عاشق معشوقش(ما انسان ها) نبود


یه روز عاشقش  بودم ،یعنی با تموم وجودم می خواستمش اما... نمیدونم چرا خدا وسط عاشقی من بلند گفت:-


کات- اما دیگه نگفت:صدا-نور- حرکت


نمی دونم چرا؟شاید من


عاشقی و خوب بازی نکردم -اما بذارین یه چیزی ؛ به حقانیتش قسم ،هم باهاش

خندیدم ،گریه کردم،حتی براش درد کشیدم.اما نمیدونم؟.


اون اصلا نقشش رو خوب بلد نبود بازی کنه.زیرِ صداش یه جوری تملق بود-من عاشق بودم،اما اون معشوق


 نبود!!!

اینه که موضوع نوشته ام رو گذاشتم" یکی بود... یکی نبود... غیر از خدای مهربون هیچکس دیگه عاشق نبود"


می دونید فیلم منم یه روزی به اکران در میاد.می دونید کی؟قــــــیــــــامـــــــت


یه روزی با صدای بلند می گن:فیلم یکی بود... یکی نبود... تا چند دقیقه دیگه روی پرده آسمون به نمایش درمیاد


کارگردان:خدا

بازیگران:

خودم و اون وخدا

و با هنرمندی : شــــیـــــطـــــان

امیدوارم اون روز از فیلم من بدتون نیاد!!!
.
.
.
 
تمام..
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:25  توسط ناشناس  | 

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

وای خدا بعد ۴ ماه دارم باز مینویسم.

واقعا خاک تو سرم...............................

آدم بشو نیستم

بی خیال ...........بعد ۴ ماه  ..................باز سلام ...................... شرمنده که اومدین خونه نبودم

و........................ به نظراتون جواب ندادم

باز کمک کنین تا دوباره بنویسم

منتظرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 9:29  توسط ناشناس  | 

هنگامیکه به حمام می‌روید اول کدام قسمت بدن‌تان را می‌شوئید؟ (شخصت شناسي)

هنگامیکه به حمام می‌روید اول کدام قسمت بدن‌تان را می‌شوئید؟ (شخصیت شناسی)

این موضوع که شما هنگامی‌که به حمام می‌روید کدام ناحیه از بدنتان را می‌شوئید دارای روان شناسی جالبی می‌باشد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 14:53  توسط ناشناس  | 

چگونه در خواب همسر آینده ی خود را ببینید

http://www.1dar1.com/aks/dar%20khab%20didane%20hamsare%20ayandeh.jpg

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 14:43  توسط ناشناس  | 

نامه ای زیبا و خنده دار و رمانتیک از مادر غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ، دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

گضنفر جان، آن کت نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز ۸۰۰، ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه

ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره، اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده.. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد

شرمنده همین دیگه .. خبر جدیدی نیست

قربانت .. مادرت

راستی:
گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 9:52  توسط ناشناس  | 

زخم خنجر

گفت : میخوام برات یادگاری بنویسم

گفتم: کجا؟

گفت: رو قلبت

گفتم : مگه میتونی

گفت: آره سخت نیست آسونه

گفتم: باشه بنویس تا همیشه بمونه

یه خنجر برداشت

گفتم: این چیه؟

گفت : سس .... سس ..

گفتم: بنویس دیگه چرا متلی؟

خنجر برداشت با تیزه ی خنجر نوشت        (دوستت دارم دیوونه)

اون رفته خیلی وقته کجا؟ نمیدونم

اما هنوز زخم خنچرش یادگاری رو قلبم مونده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 20:34  توسط ناشناس  | 

 

http://i3.tinypic.com/wh06q1.jpg

.

.

.

.

مرا گرم کن

آرامش بغلتو می خوام

می خوام یه دل سیر بغلت کنم و بغضمو بشکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 18:46  توسط ناشناس  | 

شاگرد و استاد و عشق

 

شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 20:28  توسط ناشناس  | 

دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 10:32  توسط ناشناس  | 

معشوق بی خبر از عاشق

هیچ دردی بد تر از این نیست که کسی رو دوست داشته باشی اما اون ندونه

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد 
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد 
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که تنها مرگ را باور کنی 
می رسد روزی که تنها در کنار قبر من شعرهای کهنه ام را مو به مو از بر کنی 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 22:23  توسط ناشناس  | 

عشق

 

دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود.پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره؟؟همین طور که می رفتم متوجه یک دل شدم انگار تازه خاک شده بود.جلو رفتم و دیدم روی سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتی برگ ها را کنار زدم ...اون دل همون کسی بود که باعث شده بود دل من خیلی پیش ها بمیره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 17:44  توسط ناشناس  |